نجم الدين ابو الرجاء قمى

36

تاريخ الوزراء ( فارسى )

اثير الدين ابو عيسى صاحب طغرا و صاحب ديوان رسايل بود . از دو سطر به پارسى نوشتن عاجز چون ناى ميان تهى بود ، چون دل بيمار خفقانى مىنمود ، و بر زينى نگونسار مىنشست ، و تيرى بىكمان مىانداخت ، با بىآلتى و بىكفايتى ، كيسه از اين منصب بردوخته ، « طرقوا » زنان مىآمد ، و اصحاب قلم چون سايه در پيش مىرفتند ، و دل‌نمودگى مىكردند . چون پسته ، دل خود را جلوه از دهان مىنمودند . دندان بدان كار فروبرد . فرق ميان رقوم حساب و حروف توريه نمىدانست . داغى بر ران اسب مرده مىنهاد ، و افسونى بر مردگان مىخواند . هر تقرير كه مىكرد ، توفير از آن هزار فرسنگ دور بود . سايهء كركر مىآمد ، به هيچ‌وجه تمشيت‌كار نمىتوانست كردن . كليد صنعت او را دندانه نبود . نقب در خلا مىبرد . ديوار ( 34 ر ) بود كه در كاى او چه بود . چون جكر بىخويش آمد . كار اثير الدين ابو عيسى ، اگرچه مستقيم بود ، طبع كژ او ، كژتر از آن كمانچهء طغرا بود كه مىكرد . رييس الدين ابو الرضا اگرچه در حيلت چون ريسمان تب بستن بندبربند بود ، در صنعت دستى نداشت . همچون زمنى بود كه خواهد كه بدود . اين هر دو ابرى تارى بودند . از ولى الدين سورى ضبابى قوى به اضافت آن رفت . در گورستان مرده بر سر مرده بسيار نهند . دو جاهل چنين در توان كفايت بودند ، ثالثى نمىبايست . در دريا نمك به كار نيايد . چون واوى بودند كه به زيادت حروف در عمرو افزايند . چون مشك نبود كه به عنبر معتدل شود . چون گندنا بودند كه به اضافت پياز شود . ديگ بر اين سه‌پايه بأستاد . چون سه‌پايهء علم نبودند ، و نه چون سه‌دانه بر روى پاكيزك ، و نه چون سه‌دانه كه مستان به هشياران دهند ، چون خواهند كه شراب خورند . از سردى طبع ايشان ، لعاب آفتاب در سرطان ( 34 پ )